حكيم زجاجى

772

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

100 يكى مير بد نيك با دين و داد * ورا نام منصور بلخىنژاد بدى با موفق شب و روز يار * ببودند باهم يكى روزگار بداد از فلك مشترى كام او * زبون گشت ترك اندر ايام او در آن دور يعقوب ليث خطير * بد اندر خراسان و كرمان امير به گردن‌كشى سر برآورد مرد * نكوهيده آهنگ بغداد كرد به آزار سلطان ميان را ببست * گشاد از سر كين در آن كار دست فرستادن معتضد به بخارا پيش اسماعيل سامانى و آمدن او به حرب عمروليث صفار و گرفتار شدن صفار « * » به دل خارجى گشت با شهريار * سپه كرد گرد آن سگ از هرديار نهاد از خراسان به بغداد روى * دل بىوفا گشته بيدادجوى شد از رفتنش معتمد را خبر * فرستاد مردى چو مرغى بپر به يعقوب كانجاى آرام گير * نگهدار كشور ، مى و جام گير عراق و خراسان و گرگان توراست * كشيدن به تن رنجت اى جان چراست تو را آمدن پيش من روى نيست * نظيرت به گيتى جهان‌جوى نيست به گفتار مهتر ز ره برنگشت * به آب سخن جان او تر نگشت نكوهيده را دل بگرديده بود * به خواب اندر ابليس را ديده بود به فرمان ديوان برگشته‌بخت * به رفتن ميان را همى بست سخت چراغ درونش فرومرده بود * گل بخت يعقوب پژمرده بود به ظاهر سگ و باطنى شد مگر * دلش بود پرخون بسان جگر همى خواست سامره كردن خراب * فكندن ز آنجاى كشتى بر آب نگرديد از ره به گفتار باز * روان كرد لشكر نشيب و فراز چو نزديك سامره آمد ز راه * جهان گشت بر چشم سرور سياه ز يعقوب و آن لشكر بىنظير * به غايت بترسيد فرزانه مير « 1 »

--> ( * ) در حاشيهء اين عنوان با خط ديگرى ذكر شده است : آمدن يعقوب ليث به حرب معتمد خليفه . ( 1 ) تير